استارتاپکسب و کار

5 قانون ساخت برند عالی

مشتریان در کنار شرکت هایی می مانند که دوست شان دارند و برای دوره های طولانی مدت به خاطر می سپارند. از خودتان بپرسید: برند من نمایانگر چه چیزی است؟

قوانین یک برندینگ عالی

برندینگ چه ارتباطی با بازاریابی دارد؟ برندینگ و بازاریابی در چه مواردی باهم اختلاف دارند؟ آیا برندینگ همانند بازاریابی از قوانین خاصی برخوردار است؟

از نظر Neil Patel ، ,وقتی بازاریابی پایان بیابد، برندینگ آغاز می شود جمله ی فوق العاده زیبا و درستی ست. Patel می گوید بازاریابی، تکنیک هایی ست که شما استفاده می کنید تا به مشتری دست یابید اما برندینگ چیزی ست که مشتری را در اولین محل به سمت شما جذب کرده و در کنارتان محفوظ نگاه می دارد. یعنی مدام به سمت شما هدایت می شوند.

با درنظر گرفتن این موارد در ذهن تان، در ادامه ۵ قانون اصلی برندینگ را که تقریباً به مدت ۱۰۰ سال است رعایت می شود را مطالعه کنید.

۱- یک اسم عام ندارند!

احتمالاً بسیاری از شرکت های بزرگ تکنولوژی را که قبل از اینکه دامنه ی دات کام رایج شود، رشد کرده بودند را به یاد دارید. نام هایی مثل !Yahoo و eBay که بخاطر اسم خاص بودن به سادگی در ذهن ثبت می شوند. امروز هم بزرگ ترین شرکت های تکنولوژی از اسامی مشابه و به یاد ماندنی برخوردارند. مثل آمازون، فیسبوک و گوگل!

آنچه به یاد نمی آورید اسامی استارتاپ های بی شماری ست که به صورت عمومی نام گذاری شده بودند و به ورشکستی منجر گشتند. شرکت هایی مثل Pets.com، Mortgage.com، iMotors.com و eToys.com هر یک بین ۵۰ تا ۱۶۶ میلیون دلار مطرح شدند. همه ی این شرکت ها، با وجود ایده ی خوبی که داشتند ورشکست شدند.

حتی اگر فرض کنیم که این شرکت ها صرفاً بخاطر اسامی عمومی که دارند شکست نخورده اند؛ اما قطعاً می توان گفت که اسامی شان هیچ کمکی به آنها نکرده است. انتخاب یک کلمه ی رایج برای اسم شرکت تان یک استراتژی بازنده است. مثل این است که انگار برای کتابی که نوشته اید، همان اسمِ “کتاب” را انتخاب کرده باشید.

۲- پیشنهاد کم تر، به یاد ماندنیِ بیش تر

مشتری را گیج نکنید!

ارائه و پیشنهاد محصولات و خدمات خیلی زیاد، نام برند شما را تضعیف می کند. زیرا مشتری همواره به محصولات و خدماتی که شما ابتدا در رادار آنها قرار داده اید وابسته می شوند.

یک مثال خوب برای شرکتی که طی دهه های طولانی با تلاش زیاد از این دام اجتناب می کرد و بالاخره دچارش شد؛ مک دونالد است. این فست فود تازه به دوران که رسیده بود محبوب شد. در همین ابتدای محبوبیت، مک دونالد در لیست منوی خود تنها ۹ گزینه داشت.

اما امروز، مک دونالد همه چیز ارائه می دهد. در نتیجه باید برای رقابت کردن با رقبای جدید برگر مثل Five Guys و Shake Shack خودش را آماده سازد.

۳- اگر می خواهید گسترش یابید، برند مجزایی را راه اندازی کنید

اگر بتوانید خودتان را با میزان تقاضا متناسب نگاه دارید شاید ارائه دادن خدمات و محصولات زیاد چندان مشکل ضروری به نظر نرسد! به همین دلیل است که مک دونالد در طول سال بیلیون ها بار ارائه می دهد. اما خارج از این موارد، بهتر است بدانید که ارائه دادن محصولات و خدمات بیش از اندازه از طریق یک برند، همیشه یک اشتباه بوده است!

یکی از عظیم ترین مثال هایی که می توان برای گسترش برند نام برد، مایکروسافت است. درست است که مایکروسافت در برخی بازارهای کلیدی همچنان نقش رهبری را ایفا می کند – اما از یک جنبه شرکت بطور کامل بازار تکنولوژی را تحت سلطه قرار داد. سپس تصمیم گرفت که محصولات و خدمات بیش از اندازه ای را تحت همان برند “مایکروسافت” به بازار عرضه کند.

بعدها اپل، دوباره به میدان آمد و مشتریان مایکروسافت را با برندهای قدرتمندی نظیر iPod، iPhone و iPad از آنِ خود کرد.

امروز، اپل بزرگ ترین شرکت تکنولوژی در سراسر جهان است. در حالیکه مایکروسافت به ششمین جایگاه تعلق دارد.

اگر به فکر راه اندازی یک برند جدید هستید بهتر است بدانید که یک شخصیت بودن، خیلی بهتر از این است که به یک شرکت بدون چهره بدل شوید. فقط لازم است اعتبار و شهرت خوبی که دارید را روی وب سایت برند جدیدتان قرار دهید و بنویسید: سلام، خاطرتان هست که چقدر منو دوست داشتید؟ من این برند رو هم واستون آوردم 🙂

۴- کاری را که انجام می دهید ارتقا دهید؛ نه چیزی را که می فروشید!

بسیاری از شرکت ها، از جملاتی مثل “ما در شرکت مان، خدمات محصربفردی ارائه می دهیم.” استفاده می کنند.

مشکلی که این استراتژی دارد چیست؟

اصلاً مهم نیست شما چقدر سخت تلاش می کنید تا آنها را قانع کنید؛ زیرا بسیاری از مشتریان هیچ اهمیتی به “گزاره ارزش منحصربفرد شما” قائل نیستند!

جالب است بدانید که مردم به کلماتی مثل محصولات و خدمات اصلاً فکر نمی کنند! آنها فقط به مشاغلی می اندیشند که به آنها نیاز دارند تا کارهای شان را انجام دهند. به گفته ی Theodore Levitt “مردم به خریدِ مَته ی چهار اینچی فکر نمی کنند! آنها فقط یک حفره ی چهار اینچی می خواهند.”

بجای اینکه آنچه می فروشید را ترویج کنید تمرکز کنید روی این موضوع که چطور می توانید به مردم کمک کنید تا به خواسته های شان دست یابند.

۵- رتبه بندی و بازدیدها، فروشنده های شما هستند

بسیاری از مردم معتقدند که بدون استفاده از مهارت های ارتباطی درون فردی نمی توانند معامله ای را خاتمه دهند. در نهایت به این باور درونی هم می رسند که خودشان (یا تیم فروشی که آموزش دیده) واجد شرایط ترین مردم برای فروش و ارائه ی خدمات شان هستند. اما این فقط تا اندازه ای صحت دارد. مابقیِ آن- مشتریان هستند که بهتر برای فروش مجهز شده اند.

امروز، با اینکه قیف بازاریابی، طولانی تر و پیچیده تر از همیشه شده؛ اما بررسی و رتبه بندی ها هم به همان اندازه اهمیت دارند. در حقیقت، ۸۸ درصد از مصرف کنندگان به بررسی های آنلاین به اندازه ی پیشنهادات فردی اعتماد می کنند.

برند شما نمایانگر چه چیزی ست؟

وقتی شما جدید هستید و در حال رشد؛ به بازاریابی نیاز دارید خودی نشان دهید. اما وقتی مردم درباره ی برند شما آگاه شدند؛ فقط ارزش درک شده از نام برند شما باعث می شود تا به عنوان مشتری مدام به سمت شما برگردند.

شما حتی اگر برند قدرتمندی هم نداشته باشید می توانید موفق ظاهر شوید. بسیاری از شرکت های معمولی در بازاریابی مهارت دارند و خوب می دانند که چطور باید قیف بازاریابی کاملی را برای هر یک از منابع شان تنظیم نمایند.

اما اگر برند شما هیچ چیزی را نشان ندهد، مشتریان هرگز به سمت شما برنخواهند گشت! آنها شما را یک بار و نهایت دوبار امتحان می کنند.

برچسب ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن